أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
36
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
آراست و چيزها را برايم بدان روشن و مرئى كرد ، سپس در راه خود آن را از من باز گرفت . جرير از آن پس ، در پايان سال بيست و سه همدان را به همان شرطهاى صلح نهاوند بگشود . و بر سرزمينهاى همدان نيز فيروزى بيافت و آنها را بار غلبه بگرفت . يكى از دانشمندان پارسى گويد : همدان بزرگترين شهر جبل است و چهار فرسنگ در چهار فرسنگ بوده است . گويند چون بخت نصر ، بر همه جا فيروز شد و بيت المقدس را ويران كرد و به بابل آمد ، سرهنگى به نام صقلاب « 1 » با پانصد هزار مرد به همدان فرستاد . او بر در همدان بار افكند و با مردم آنجا همى جنگيد . ليكن بر آن شهر دست نمىيافت . چون راه چاره بر او تنگ شد ، و باز گشتن خواست ، به بخت نصر چنين نامه كرد : من به شهرى آمدم ، داراى بارويى بلند و سركش ، و مردمى بسيار ، و كوى و برزنهايى فراخ و رودهايى بزرگ . و همى خواستم تا آن را بگشايم ليكن تاب نياوردم . سپاهم نيز از ماندن تنگدل شدهاند و در تنگى آذوقه گرفتار آمدهاند . چون آن نامه به بخت نصر رسيد ، به او نوشت : من آنچه از نامه خواسته بودى و آن گزارش را كه دربارهء آن شهر داده بودى نيك دانستم . اكنون راى من آن است كه از همدان و كوهها و چشمهها و راهها و ديهها و منابع آنجا نقشهيى كشى و نزديك من فرستى ، تا آن گاه فرمانم به تو رسد ، ان شاء اللّه . چون نامه رسيد ، فرمان او بكرد و نقشهيى براى بخت نصر فرستاد . تا نقشه به بخت نصر رسيد ، حكيمان را گرد كرد و گفت : گشودن اين شهر را ، چارهيى انديشيد . دانايان همراى شدند كه بايد ، سالى درست ، در پيش چشمهها سدى سازند . سپس آن سد را بگشايند و آب را روانهء شهر كنند ، تا شهر را فرا گيرد . بخت نصر همين را نوشت . صقلاب هم چنان كرد . و چون سال بر آمد
--> ( 1 ) - ن ل : سقلاب .